تبليغاتX
رفع الله رایه العباس

 

محرم امسال هم اومد....جای یه نفر خالیه خالیه خالیه!!!!!

صاحب مجلس رو می گم......!!!

می خوام بنویسم اما دستم قفل شده....

یه بنده خدایی بود زمان حیاتش تصادف می کنه و بعد از چند روز خواب حضرت عشق ابولفضل العباس(ع) رو می بینه.....

می بینه که....(از زبون خودش):

توی مجلسی بودیم....آقایی با عبا و عمامه ی سبز رنگ ....بلند قامت و زیبا روی صندی نشسته بودند و موعظه می کردند!!!

آخر مجلس رفتم خدمتشون و عرض ادب کردم و از ناراحتیم گفتم.....بهشون گفتم آقا تصادف کردم و نمی تونم بلند شم.....ناگهان اون اقای خوش سیما فرمود :

دستت رو بده به من و بلند شو

 

گفت یه ذره نگاه کردم....(همینجور که می گفت اشک می ریخت) ...گفتم:

 

آقاجان شما که دست ندارید که ..آقا

                                            

                                                   

 

اون آقا هم فرمود: عیبی نداره عبای مارو بگیرید و بلند شید.......و گفت بلند شدم و کاملا خوب شدم.......

یه مطلبی همیشه من و ناراحت می کنه

اونم اینکه توی مداحی ها هی باب شده دم از احساس حضرت عباس می زنند و از عقل ایشون چیزی نمی گن اونوقت اینجوریه که  چند نفر روشنفکر می ان و از جدایی عقل و دین و علم و دین قلم می فرسایند و باب گفتگو باز می کنند....!!!

 انشااله توی این ایام خیلی زود به روز می کنم.....!!!!!!

یا زهرا

صلوات

 

نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:21 توسط دانشجوی همیشگی دانشگاه العباس(ع)| |