با سلام...
مدتی بود نبودم.....البته سرم خیلی شلوغ بودم.....توفیق هم نبود.....البته به قول خودم "مگه بود و نبودم فرق می کنه؟؟نه واللا" ....
خب بعد از یه مدت کم رنگی گفتم یه شعر خیلی قشنگ که فکر کنم از استاد علی معلم باشه براتون بنویسم (با کمی تغییرات)....
ضمنا خیلی خسته شدم .... دعام کنید همین...
بسم الله
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید....بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف بر آب دیددم.......عباس را بر نیزه گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟؟آری این چنین است....عباس را بر نیزه دیدن سهمگین است
در جام من می بیشتر کن ساقی امشب......با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب
بر آبخورد آخر مقدم تشنگانند........می ده حریفانم صبوری می توانند
من صحبت شب تاسحوری کی توانم؟؟؟....من زخم دارم من صبوری کی توانم؟؟؟
تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک........ساقی سلامت این صبوران را مبارک
من زخم های کهنه دارم بی شکیبم.....من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
من با صبوری کینه ای دیرینه دارم........من زخم عباس علی در سینه دارم
من تلخی صبر خدا در جام دارم.........صفرای رنج مجتبی در کام دارم
من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم........من با حسین از کودکی شبگیر کردم
آنروز در جام شفق........
فریاد های خسته سر بر اوج میزد......وادی به وادی خون پاکان موج می زد
از پاحسین افتاد و ما بر پای بودیم....زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم
وای الله اکبر...

از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند.......ولله...دست علمدار خدارا قطع کردند
نوباوگان مصطفی را سر بریدند.......مرغان بستان خدارا سر بریدند
در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم.....زنجیر خاییدیم و صبر مرگ کردیم
چون ناکسان ننگ سلامت ماند بر ما.......تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما
الله اکبر....
آن روز بر جام شفق مل کرد خورشید .....بر خشک چوب نیزه هاگل کرد خورشید
یا زهرا

