سلام بر مردان خدا" الذین یوقیمون الصلوه و یوتون الزکوه" و "الذین یمشون علی الارض هونی" و در نهایت مرتبه "الذین بذلوا محجهم دون الحسین علیه السلام"...
سلام بر زاده ی حیدرکرار. سلام بر عباس که ادب را به زانو در آورد البته زیبایش درآنجاست که نه در برابر خویش بلکه در برابر خدای خویش...
سلام برشهدای کربلای ۱ که رمز موفقیتشان ذکری نبود بجز "یا ابوالفضل العباس ادرکنی"....به راستی از که خواهان ادراک بودند؟از عباس چه می دانستند که چنین شیفته ی ذاتش شده بودند؟؟؟
می دانید !!عباس ماموم ولایت و امامت اهل بیت بود اما چه مامومی که جز ترسیم جسمانیه ذات اقدس الله نبود....
در هر صفت نخستین بود....
از ادبش گویم ؟؟مگر گستره ی آداب عباسی را می توان وصف نمود؟ ولی اشاره ای خالی از لطف نیست .....
عباس(ع) قامت بلند روی ماهی بود که درهنگام راه رفتن چند قدمی از مولا و پدرش حضرت امیرالمومنین عقب تر می بود که مبادا پدر اگر با اوکاری داشت سرش را به بالا بگیرد و به نوعی بی احترامی شود.....
وی فقیهی بلند مرتبه بود که در زمان امام عصرش بعد از سید الشهدا همچون وی در علم و توحید نبود.....
به قول معروف گشته ام بسیار نمی گویم نگرد، بگرد اما بدان که نیست؛ نیست حدیثی از آن حضرت عشق که در حضور امام عصرش سید الشهدا سخن گفتن را جایز نمی دانست......فتبارک الله احسن الخالقین من خلق ابالفضل العباس(ع).
اجازه ی رفتن خواست...دیگر طاقت نداشت...عباس عباس همیشگی نبود....مولایم سید الشهدا این حال را یک بار دیگر در عباسش دیده بود ...هنگامی که پیکر نازنین حضرت امام حسن مجتبی (روحی و ارواح العالمین له الفداه)رو تیر باران کرده بودند......آن زمان هم عباس خشمگین و غران بودو اگر وصیتی از مولا نبود محل دفن حضرت سالار امام حسن (ع) به دریاچه ای از خون کثیفانی همچون عایشه (لعنت الله علیه )تبدیل می گشت....آری سید الشهدا عباسش را می شناخت....به او فرمود :می خواهی پیکره ی سپاهمان شکسته شود؟!!!اما ناگفته است از عباس که آخر مولایم تاب و توان و طاقت ندارم بعد از شما شهید شوم.....نمی توانم......چشمان به هم دوخته شده بود.........
عباس به اذن مولا رفت اما نه برای جنگ.....!!!
پس برای چه؟؟؟؟
رفت تا آب بیاورد!!آخر مولا فرمود اگر می روی برو ولی برای این کودکان آب بیاور......
آنطرف تر "العطش...العطش.....العطش"
نگاهی کرد .....اشک در چشمش تجمعی بی نظیر داشت.....حرفی نبود جز بروی چشم سرورم......
ولی می دانست این رفتن رفتنی بی بازگشت است.......به اذن الهی رفت......یا لیتنا کنا معک یا ابالفضل الی العلقمه....یا عباس....
از تنها کسانی که بی خداحافظی رفتند و شهید شدند بود.....چراکه می دانست دو زمان وجود خواهد داشت که اهل حرم تاب آن را نداشتند:
یکی اینکه عباس خداحافظی کند .....دیگری لحظه ی شهادت عباس(ع)
مخصوصا برای برادر زاده ومولازاده اش "رقیه "خانوم.....
انشاالله در قسمت بعدی خداوند متعال استحقاق این امر را به بنده عطا فرماید که بتوانم لحظه ی رفتن عباس(ع)رابه علقمه به تصویر بکشم......
بسیار خوبان دیده ام......زیبا فراوان دیده ام....گل های پرپر دیده ام......اما....عباس چیزه دیگریست
وقتی خونه ت قلبه منه ......سینه زدن در زدنه
به یاد کرببلای ۱ ......
یا ابوالفضل العباس (ع) ادرکنا ![]()

ماه مبارک هم اومد.....خیلی بی سر و صدا.....با اینکه در این ماه خداوند بی حساب به همگان لطف می کنه اما خب بعضی ها هم از الطاف خفیه ی این ماه استفاده می کنند....
از لحظه لحظه ی این ماه باید استفاده کرد.....
راستی برای یاد آوری گفتم یه ثوابی هم برده باشیم این وسط اذکاریومیه رو می خوام انشاالله بنویسم...ایشالا همگی توفیق داشته باشیم.....
شنبه: یا رب العالمین
۱شنبه: یا ذالجلال و الاکرام
۲شنبه: یا قاضی الحاجات
۳ شنبه: یا ارحم الراحمین
۴ شنبه: یا حی یا قیوم
۵ شنبه: لا اله الا الله الملک الق المبین
جمعه: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هر کدوم صد تا انشاالله ........
باشد که رستگار شویم![]()
یا ابالغیث امیر المومنین![]()
بسم رب الشهداء والصدیقین

پاهایم دیگر بر زمین نبود ...
من رفته بودم...
خدا نزدیک است!
با ولایت تا شهادت
مستحق
یازهرا

