تبليغاتX
رفع الله رایه العباس

بسم رب علی بن موسی الرضا

با سلام....الان که دارم این مطلب رو می نویسم یه دو ساعتی می شه رسیدم خونه...از دیار یار علی بن موسی الرضا.....تا حالا اینطور بی طاقت حرم آقا نشده بودم.......حالا که اومدم داغش باز داره دلم و هوایی حرمش می کنه...

حالا به واقع این احساس دلتنگی که در درون خیلی از ماها عموما بعد یا قبل از زیارت ایجاد می شه ریشش چیه؟؟....

خب البته راستش و بخواهید خیلی خوابم می آد و یه ساعت دیگه هم باید برم بیرون .....ولی خیلی  یه تحلیل مختصر داشته باشیم بد نیست نه؟؟؟ شما هم به بزرگیتون ببخشید که مطلب در حد زیبایی اعتقادات و فهم بالا و عشق زلالتون نیست.....

نگاه عوام به این گرایش:

عموما مردم عادی (و حتی خواص!!) این گرایش و دلتنگی رو یک گرایش صرفا و محضا از ناحیه ی دل می دونند یعنی یک احساس بدون بکگراندی از ناحیه ی استدلال و معرفت و چرا های عقلایی....

بعضی  دیگراز عوام و عموما خواص این دلتنگی از دو بخش تشکیل شده می دونند :

۱)معرفت عقلانی ......................۲)گرایش عاشقانه

یعنی این حس رو یک نیرو می دونند که هم از جهت دانستنی ها و معرفت ها و استدلال ها تامین می شه و هم از جهت یک منبع دیگه که احساس نام داره یا چیزی که خیلی ها اسمش رو عشق و یا بهتر بگم علاقه ی زیاد گذاشتن.....

و البته بعضی در این مسئله که در این میان عشق نقش قوی تری رو ایفا می کنه یا عقل اختلاف دارند.....

به نظر بنده موجودیت گروهی از اقشار محب اهل بیت که این دلتنگی رو صرفا از جانب عقل بدونند بسیار کمه ولیکن فرض محال محال نیست ولی قابل صرف نظر.....

خب به اعتقاد بنده دسته ی دوم از اعتبار بیشتری برخوردارند و سعی خود بنده هم انشاالله بر همین منوال خواهد بود....

می دونید عزیزان....بعضی مواقع ما نسبت به چیزی حس عجیبی داریم....عجیب از چه جهت؟؟؟ از این جهت که وقتی به خودمون مراجعه می کنیم خب یک سری دلایل برای این حس (چه خوب چه بد) داریم و می تونیم با اون دلایل به چرا های ذهنیمون پاسخ بدیم که این جنبه همون عقل و معرفت نام داره........و هم چنین یک حس دیگری هم در وجودمون هست که علتش رو نمی دونیم و احساس می کنیم انرژی خاصیه و پیدا کردن منبعش کار خیلی مشکلیه و یا شایدم یک انرژیه که ناخوداگاه از اون شی یا از اون فرد یا محل و یا ..... به ما می رسه خب این مفهوم و احساس بعضا لطیف رو می شه عشق (در موارد خوب) و نفرت (در موارد بد) نامگذاری کرد...

حرف آخر:

عقل اولین امید خدا برای رسیدن بشر از خود به اوست....چرا که ثبات قدم در قدم های انسان عاقل وجود خواهد داشت (توجه شود در اینجا منظورعاقل  است و نه عالم)

و بدونیم که در مراتب بالا عشق و عقل انسان دو خط موازی خواهند بود ....دو خطی که با بالا رفتن انسانها و طی کردن مراتب معرفتی به هم نزدیک تر می شوند و در نهایت می بنیم که یک معصوم عقل و عشقش هر دو یک حرف را می زند و چیزی جز یک واحد نیست .....

برای اثبات مدعای بنده مراجعه شود به صفات مولایم ابالفضل العباس(ع)

انشاالله در پست های بعدی به بحث پایه ای عقل و عشق بپردازیم.....

خیلی خوابم می آد با اجازه .....

یا زهرا مادر کاشف الکرب الحسین(ع)

 

نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 3:40 توسط دانشجوی همیشگی دانشگاه العباس(ع)| |