تبليغاتX
رفع الله رایه العباس

بسم رب العباس الذی خلق العباس مع الاعلی وجه و الکفین وفسوه و هو العلیم البصیر

خواستم بگویم خدایی کنی اعجاز کن تا هر چه دارم از او باشد خدایی کن تا همه لحظات بودنم را مدیون چشمانش باشم ...... خواستم مقروض نگاه او باشم ....... چه میشود که زندگی ام زیر دین نامش شود ...... داغش را تازه میکنم .... پروانه نبودم که پر پر ولایش شوم ...شمع میشوم مرا شمع بخواه تا بسوزم ... دلم در هوای حریم او قطره قطره آب شود ... بگذار هر لبخندم نشانی از کرامات او باشد ... بگذار هر گاه که به بندگی ات ایستادم هر گاه که دست نیاز به سویت قنوت کردم ...دست شفای او دلم را بسوزاند ... مرا از این عشق بمیران مرا مست بخواه ....مست ....!

بگذار آرزویم فقط گریستن باشد اگر از دنیا بردی ام بگذار در سرای آخرتت باز بگریم اشکهایم را از من مگیر .. اگر در آتش غضب تو سوختم باز میگریم میگریم که اربابم عطش داشت عطش!

تو خدایی آقایی نداشتی تا بدانی تا خدایی باید گریست که ارباب دل نگران چشم فرو نبندد!

 

 روز بزرگ آغاز تو مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج

یا زهرا

نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 18:33 توسط دانشجوی همیشگی دانشگاه العباس(ع)| |